خرید بک لینک
اینطور که میبارد اندوه
دیگر نمی شود به کسی گفت، حالا بخند
بگو سیب
از دست می رود مجال تماشا
وما هنوز
در حسرت منظره های اوراق

هی غبطه میخوریم

به هیچ

این شهر پر شده است
از بوسههای خداحافظ
از کافه ها
خیابانها
و دست های همه دور گردن خداحافظ

کجا، کدام آدم ازین همه رفتن خوشحال است
کجا
که پرنده ها می روند
آدم ها میروند
و هیچ کسی روبروی ماندن نیست

برچسب: نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:53

اخلاق اجتماعی در عصر شبکههای ارتباطی اگرچه معنایی متفاوت نیافته اما نمودهای تازهای پیدا کرده است. اگر صداقت را فضیلت و دروغگویی را از رذایل اخلاقی بشر بدانیم در عصر شبکههای اجتماعی فاصله این دو آنق

برچسب: نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:53

فرصت زیادی نیستتا از این بررسی از مرجع زمستان طبق کپی رایت به آن طرف خیابان برسیسگ دل آدم ها را خوردهو قهرمان ها مردهاندیا لااقل برایت در نامهای مختصر نوشته اند:ما اشتباه میکردیم... پاره سنگ مفلوکی است کوهاگر صدای نعرهای

برچسب: نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:53

ابرها در زندان گریه می کنند
ما در خیابان راه می رویم
صخره ها در زندان خرد می شوند
ما در خیابان راه می رویم
مردها در زندان خفه می شوند
و ما باز در خیابان راه می رویم
اخته و عقیم و لک زده از اندوه
ما مرده ایم و سال هاست در خیابان فقط راه می رویم

اول بهمن 1396/ تهران

برچسب: نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:53

سارای قصه همسفر سیل شد و رفتمن ماندم و دو اسب کهر در کوهدر کوهپایه شبدر دشت شبدر شهر شبو دلم...شبمن ماندم و دو اسب کهر در کوهدر کوهپایه دشمنانمدر دشت دشمنانمو دلم...دشمنانممن ماندم و دو اسب کهر در ک

برچسب: نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:53

تقدیم به پیام و ندا به لب آلوده کلمهاییا به دندان ساییده صداییمن چیستم جز نامی که تو بر لب می آوریچون لبان به کلمات ریخته در بوسهگرمیثقیلچون تنی از پالتو آویخته در زمستانتا تبریزتا بلگرادتا خود مید

برچسب: نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:53

صفحه بندی